تبليغاتX
سکوت بی فریاد


سکوت بی فریاد





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

صبر سنگ
نامه عاشقانه

صـبـر سنگ :
روز اول پيش خود گفتم

ديگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم باز گفتم

ليک با اندوه و با ترديد

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا مي کُشت

باز زندانبان خود بودم

آن منٍ ديوانه ي عاصي

در درونم هايهو مي کرد

مشت بر ديوارها مي کوفت

روزني را جستجو مي کرد

در درونم راه مي پيمود

همچو روحي در شــبســـتاني

بر درونم سايه مي افکند

همچو ابري بر بياباني

مي شنيدم نيمه شب در خواب

هايهاي گريه هايش را

در صدايم گوش مي کردم

درد سيال صدايش را

شرمگين مي خواندمش بر خويش

از چه رو بيهوده گرياني

در ميان گريه مي ناليد

دوستش دارم، نمي داني

........

........

........

........

........

روزها رفتند و من ديگر

خود نمي دانم کدامينم

آن من سر سخت مغرورم

يا من مغلوب ديرينم ؟

بگذرم گر از سر پيمان

مي کُشد اين غم دگر بارم

مي نشينم
عاقبت روزي به ديدارم

صـ
بـر سنگ :
روز اول پيش خود گفتم

ديگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم باز گفتم

ليک با اندوه و با ترديد

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا مي کُشت

باز زندانبان خود بودم

آن منٍ ديوانه ي عاصي

در درونم هايهو مي کرد

مشت بر ديوارها مي کوفت

روزني را جستجو مي کرد

در درونم راه مي پيمود

همچو روحي در شــبســـتاني

بر درونم سايه مي افکند

همچو ابري بر بياباني

مي شنيدم نيمه شب در خواب

هايهاي گريه هايش را

در صدايم گوش مي کردم

درد سيال صدايش را

شرمگين مي خواندمش بر خويش

از چه رو بيهوده گرياني

در ميان گريه مي ناليد

دوستش دارم، نمي داني

........

........

........

........

........

روزها رفتند و من ديگر

خود نمي دانم کدامينم

آن من سر سخت مغرورم

يا من مغلوب ديرينم ؟

بگذرم گر از سر پيمان

مي کُشد اين غم دگر بارم

مي نشينم
عاقبت روزي به ديدارم

صـبـر سنگ :
روز اول پيش خود گفتم

ديگرش هرگز نخواهم ديد

روز دوم باز گفتم

ليک با اندوه و با ترديد

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پيمان خود بودم

ظلمت زندان مرا مي کُشت

باز زندانبان خود بودم

آن منٍ ديوانه ي عاصي

در درونم هايهو مي کرد

مشت بر ديوارها مي کوفت

روزني را جستجو مي کرد

در درونم راه مي پيمود

همچو روحي در شــبســـتاني

بر درونم سايه مي افکند

همچو ابري بر بياباني

مي شنيدم نيمه شب در خواب

هايهاي گريه هايش را

در صدايم گوش مي کردم

درد سيال صدايش را

شرمگين مي خواندمش بر خويش

از چه رو بيهوده گرياني

در ميان گريه مي ناليد

دوستش دارم، نمي داني

........

........

........

........

........

روزها رفتند و من ديگر

خود نمي دانم کدامينم

آن من سر سخت مغرورم

يا من مغلوب ديرينم ؟

بگذرم گر از سر پيمان

مي کُشد اين غم دگر بارم

مي نشينم
عاقبت روزي به ديدارم

مهرناز


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 در ساعت: 17:41
|+|

کجاست بگو.... ؟!

كجاست بگو
اون كه برات ميمرده كو ؟
اونكه قسم ميخورده كه دوست داره
اما به جاش با يه قسم هرچي كه داشتي برده كو
تنها شدي باز تف سر بالا شدي
گذاشت و رفت
ديدي دوسِت نداشت و رفت
كجاست بگو
اون كه برات ميمرده و هرچي كه داشتي برده كو ؟
اون كه يه باره اومد و آتيش به زندگيت زد و ازت بريد
اونكه دل ساده و تنهاتو به سُلابه كشيد
يادت باشه منتظر اونكه ميگه دردتو ميدونه نشي
حرفاشو باور نكني
هر كي مياد نمك به زخمت ميزنه
سادهء دلدادهء من گول نخوري
دوباره ديوونه نشي !


آهاي هميشه و هنوز قلبم خبر داري داره ميسوزه قلبم، يه بار شده سراغمو بگيري؟ سراغ درد و داغمو بگيري؟ جاي اينكه تشنه خونم باشي، يه بار شده دل نگرونم باشي؟ اما با اين همه نامهربوني كاشكي بفهمي كه عزيز جوني .....

"نرگس"


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: جمعه هشتم آذر 1387 در ساعت: 11:46
|+|

خیال می کنم
بذار خیال کنم
 بذاز خیال كنم هنوز ترانه هامو می شنوی

هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی

 بذار خیال كنم هنوز یه لحظه از نیازتم

 اگه تموم قصه مون  هنوز ترانه سازتم

بذار خیال كنم هنوز پر از تب وتاب منی

 روزا به فكر دیدنم شبا پر از خواب منی

  بذار خیال كنم منم اون كه دلت تنگ براش

 اونی كه وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش

 اون كه هنوز دوسش داری

 اون كه هنوز همنفسه

 بذاز خیال كنم منم اونی كه بودنش بسه

 دوباره فال حافظ ودوباره توی فالمی

 بذار خیال كنم بذار اگر چه بی خیالمی

 بذاز خیال كنم تو دل تنگیات

 غروب كه می شه یاد من می یفتی

 تویی كه قصه طلوع عشق

 گفتی و دوست دارم و نگفتی

1369889-b.jpg


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: پنجشنبه دوم آبان 1387 در ساعت: 22:6
|+|

 

امتحانهاي عجيبي دل تنگم پس داد

و نشد رد شود از اين همه مردود شدن

کوره راه تو عجب تجربه تلخي داشت

اه از اين پختگي و سوختن و دود شدن

اه برگرد براي دل تنگم سخت است

مثل يک روزنه دلواپس مسدود شدن

زندگي بعد تو معناي غم انگيزي داشت

بين يک مشت خدا بودن و نابود شدن

 

 

نرگس


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: یکشنبه هفدهم شهریور 1387 در ساعت: 21:9
|+|

نگین سبز

من همون جزیره بودم

 خاکی وصمیمی وگرم

 واسه عشق بازی موج ها

 قامتم یه بستر نرم

 یه عزیز در دونه بودم

 پیش چشم خیس موج ها

 یه نگین سبز خالص

 روی انگشتر دریا

 تا که یک روز تو رسیدی

 توی قلبم پا گذاشتی

 غصه های عاشقی رو

 تو وجودم گذاشتی

 زیر رگبار نگاهت

 دلم انگار زیر و رو شده

 برای داشتن عشقت

 همه وجودم ارزو شد

 تا نفس کشیدی انگار

 نفسم برید تو سینه

 ابر و باد و دریا گفتن

 حس عاشقی همینه

 اومدی تو سر نوشتم

 بی بهونه پا گذاشتی

اما تا قایقی امد

 از من ودلم گذشتی

 رفتی با قایق عشقت

 سوی روشنی فردا

 من ودلم اما نشستیم

 چشم براهت لب در یا

 دیگه رو خاک وجودم

 نه گلی هست ونه درختی

 لحظه های بی تو بودن

 می گذره اما به سختی

 دل تنها وغریبم

 داره این گو شه می میره

 ولی حتب وقت مردن

 باز سراغت را می گیره

 می رسه روزی که دیگه

 قعر دریا می شه خونم

 اما توی دریای عشقت

 باز یه گوشه ای می مونم

 

 

                     


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: شنبه نهم شهریور 1387 در ساعت: 9:7
|+|

باید....

 

بايد فراموشت کنم

 

چنديست تمرين مي کنم

 

من مي توانم ! مي شود !

 

آرام تلقين مي کنم

 

حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....

 

تا بعد، بهتر مي شود ....

 

فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم

 

من مي پذيرم رفته اي

 

و بر نمي گردي همين !

 

خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم

 

کم کم ز يادم مي روي

 

اين روزگار و رسم اوست !

 

اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم ...

 

 

 

پي.نوشت: دلگيرم....خيلي زياد... حوصله هيچي رو ندارم ....حتي خودم....خدا هم منو فراموش كرده ..... واسم دعا كنيد كه كمكم كنه .... يعني ميشه ؟؟‌

                                    

نرگس( بهتره بگم گلي كه هميشه پژمرده است)


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: چهارشنبه سی ام مرداد 1387 در ساعت: 18:36
|+|

دعوت به عروس عشقتون
سلام  به همه

این اپ با همه اپ ها فرق می کنه این  جریان احتمال دارد واسه همه

اتفاق بیفتد. همیشه حقیقت تلخه ولی مهم روبه رو شدن چگون با تلخی حقیقت

است.

سوال من اینه:

اگر عشقتون شما رو به عروسیشون دعوت کنه شما  چه عکس العملی نشون میدین؟


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 در ساعت: 21:34
|+|

جرقه
پروانه سوخت شمع فرو مرد شب گذشت

ایوای من که قصه دل ناتمام ماند

در دل ای عشق سخنها ز تو دارم اما

عمر بگذشت و حدیث تو به پایان نرسید

لاله اشنا سوختم در دشت بی پایان درد

وین گل غم غیر اشک چشم من باران نداشت

احظه ی بنشین و در چشم الوده بنگر

تا زبان اشک من گوید حکایت های دل

                         توسط مهرناز


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 در ساعت: 23:11
|+|

حيف عمرم

 

حيف لحظه هاي خوبي كه براي تو گذاشتم

حيف غصه اي كه خوردم، چون ازت خبر نداشتم

 

حيف اون روزا كه كلي ناز چشماتو كشيدم

حيف شوقي كه تو گفتي داري اما من نديدم

 

حيف حرفاي قشنگي كه براي تو نوشتم

حيف رويام كه واسه تو از قشنگياش گذشتم

 

حيف شبها كه نشستم با خيالت زير مهتاب

حيف وقتي كه تلف شد واسه ديدن تو، تو خواب

 

حيف باوفائي من، حيف عشق و اعتمادم

حيف اون دسته گلي كه، توي پائيز به تو دادم

 

حيف فرصت هاي نقرم، حيف عمرم و دقيقه م

حيف هرچي به تو گفتم، راس راسي حيف سليقه م

 

حيف اشكائي كه ريختم واسه تو دم سپيده

حيف احساس طلائيم، حيف اين عشق و عقيده

 

حيف شاديم توي روزي كه مي گن تولدت بود

حيف عاشقيم كه گفتي اولش كار خودت بود

 

حيف جمعه هاي دلگير ، حيف شنبه هاي رنگي

حيف اون روز كه نوشتم، چشاي به اين قشنگي

 

حيف فكرائي كه كردم واسه جستن بهونه

حيف عشقي كه كسي نيس حالا قدرشو بدونه

 

حيف اون همه قسم ها كه به اسم تو نخوردم

حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم

 

حيف اون كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا

حيف كه تو از راه رسيدي اون و دادمش به دريا

نرگس


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: جمعه یازدهم مرداد 1387 در ساعت: 18:52
|+|

ساده دل
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز

بی مهری و جفای تو باور نکنم

دل را چنین به مهر تو بستم که بعد از این

دیگر هوای دلبر دیگری نمی کند

رفتی و با تو رفت شادی و امید

دیگر چگونه عشق تو را ارزو کنم


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: دوشنبه هفتم مرداد 1387 در ساعت: 11:10
|+|

گل نیلوفر
گل نيلوفر
سلام بر تو اي نيلوفر زيباي من " وقتي كه در شاخ شاخ نگاهم پرنده  هاي غريب اشك

لانه كردند. موقعي كه بهار " صبح كوفته و كوبيده سر به درگاه خاكين قلبم ساييد.

آنگاه بود كه در خود احساس ياس ونا اميدي داشتم در جستجوي مونسي  بودم.

كه ناگهان نسيمي وزيد.و پرده هاي پنجره قلبم را كنار زد وعطر آيين عشق را به

خاكروبه هاي قلبم رساند. وتو آمدي ومرا از كسالت  رهايي دادي.

پس اي عشق غريبه امروز با صبر ومتانت به تو مي فهمانم كه ...... د.ستت

 دارم.

آري عاشقم يك عاشق چشم به راه كه مدت هاست در غم انتظار نشته است.

در آتش فاصله ها سوخته است . در گلدان طاقچه تنهايي شكسته است.

من همانم  كه درهاي داتنگي بروي او بسته شده اند. آري من همانم كه به

 او مي گويند ديوانه " به او مي گويند آواره" من همانم كه لحظه هايم با ياد

 عشق تو سر مي شود. با تو اشك مي ريزم ودر كوچه هاي دل تنگي نام

 مقدس تورا  فريا مي زنم. تا تمام پنجره هاي خاموش با فرياد من روشن

 شود. آري آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه ناپيداست من به

 پايان دگر نينديشم. كه همين دوست داشتن زيبا ست.تو را هيچگاه

نمي توانم از زندگي ام پاك كنم. چون پاك هستي  . مي توانم تورا

خط خطي كنم كه ان وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار

ميشوي و وقتي كه نيستي  بي رنگي روزهايم  را با مداد رنگي هاي

يادت " رنگ مي زنم. شريك تو شدن يعني هم نفس شعر وترانه.

يعني ابري تيره به دريا زدن ديوانه شدن. شريك عشق تو شدن

يعني عاشقي به سان يك مجنون . يعني قطره باراني در دل كويري

جاري شدن . شريك عشق تو شدن  يعني در غم تو سوختن .

يك شب در غم تو نشستم گريه كردم ....واسه دل خودم ... واسه دل تو ..

 واسه غصه پاييز...  واسه غم ميخك... واسه سربلندي كاج تو ي زمستون..

واسه پروانه كه بال و پرش سوخت واسه شعمي كه آب شد . تا از  قطره هاش ياد

بگيرن كه سوختن يك طرفه هم مي تونه باشه.

حالا مي خوام بهت بگم كه دنيا رو بد ساختن ..... كسي را  كه دوست داري . تورا

دوست ندارد . كسي تو دوستش نمي داري . اما كسي كه تو دوستش داري و  او

 هم دوستت دارد. به رسم آيين هرگز به هم نمي رسيدو. واين رنج است .....

 زندگي يعني اين ....

يه روز  وقتي به گل نيلوفر نگاه مي كردم . ترس تموم وجودم رو برداشت

 كه شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها ميشم سريع از كنا مرداب

 دور شدم .

 حال وقتي كه مي بينم  خودم مرداب شدم . دنبال يك گل نيلوفر مي گردم

كه از تنهايي نميرم. وحالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست . اون خودشو

 وقف مرداب كرده .

ودر اخر  اينم بگم ...... اگر كلمه دوستت دارم . قيام عليه نبرد هاي ميان من تو ست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده وتسكين  دهنده قلب هاست.... اگر كلمه دوستت

 دارم  پايان همه جدايي هاست ...اگر كلمه دوستت دارم نشانگر  عشق راستين من

به توست . .... اگر كلمه دوستت دارم  كليد زندان  من وتوست پس با تمام   وجود

فرياد مي زنم .

                                           دوستت دارم.


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: شنبه بیست و نهم تیر 1387 در ساعت: 22:52
|+|


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: پنجشنبه ششم تیر 1387 در ساعت: 20:19
|+|

محکوم......

من محکوم شدم به تنهایی....

کوله بارم

را به دستم دادی و مرا از جزیره قلبت تبعید کردی به

 

دوردست ها ا نقدر دور که هوای برگشتن به سرم نزند

  

تو براي مجازات کسی که نمی دانست

مرتکب کدامین گناه بود

که مجازاتی

 

این چنین سنگین برایش رقم زد نیازی نبود وامدار

 

این همه  فاصله شوی

 شایداین من

بودم که نمی دانستم درآستان قصر پادشاهی

قلبت صادقانه دوست داشتن جرم است و گناهی

 

بزرگ

نترس...سرزنشت می کنم...نای برگشتن را هم ندارم

همان یک ذره

  

نیرو و توانی را هم که داشتم خرج دلتنگی هایم

کردم.

 درست است

 ناعادلانه مجازاتم کردی... و در کمال بی انصافی

نهایت دلبستگی مرا از خود راندی..

اما آیا می دانستی هنوز هم تویی آن پادشاه کلبه حقیرانه

قلبم ؟؟؟؟؟؟

.....

 تو مرا مي فهمي و...من تو را می خواهم

 

وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی ...؟؟

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم ؟..

و تو هم می دانی ...!!!ّّّّ

تا ابد  در دل من  می مانی

 

من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی؟؟

 

پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم

تنهاییت برای من... غصه هایت برای من...

همه بغض ها واشک هایت برای من..

 بخند برای من بخند آنقدر بلند

 تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را...

صدای همیشه خوب بود نت را دلم برایت

تنگ شده  ..!!!

 

دوستت دارم ...

 

 

باز دلم بهانه ات را گرفته است

  و دیوانه وار وجودم را زیر و  رو می کند تا

 

شاید تو رابیابد چند وقتی است که گم شده ای

 در لابه لای تارو پود وجودم

 

اصلا خودم شده ای دلم .روحم.قلبم .چشمم

 دستم ...خود خود من شده ای با این حال

 

از من دوری ..دور تر از ستاره ای که تو آن شب

آشنایی برای من طلوع عشقمان نشانه کردی..

 

وااااای چه دست نیافتنی شده ای چه دور شده ای از من

چه دور مانده ام من از تو و چه مشتاقم برای

بودن باتو

 آه چه فاصله ای است بین چشمان من و تو

 چه دور است بوسه هایت از گونه هایم

 

و چه سرد است د ستانم بی حضور گرمای دستانت

من عاشق دیروزم و مشتاق امروز ودیوانه ی فردا

عاشق حر ف های دیروزت و مشتاق دیدن امروز

و دیوانه ی آغوش فردایت

ای عزیز ترین .حال که مشتاق ترینم بیا که دیوانگی فردایت

را باتمام وجود حس کنم

 

ولی امروز هم نیایی باز هم دیوانه ات خواهم ماند

 دیوانه ی نبودنت .دوریت. کم بود حضورت . نداشتن بو سه هایت...

 نگذار دیوانگی نبودنت جنونی کشند شود

 برای آغاز سفر به نیستی  و من بمانم

 و حسرت بوسه ات

 من بمانم و سردی دستانم ..

 من بمانم  و ....

 

بیا که دیگر به  حد جنون رسید ه ام و سفر نزدیک است

 

 نویسنده : نرگس


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: جمعه سی و یکم خرداد 1387 در ساعت: 14:10
|+|

دنیا از گردش نمی ایستد
اگر بری از کنارم

چاره ای نیست می پذیزم.

موقع رفتن یه خاطره برایم جا بزار

که در دست هایم جا بگیرد.

اگر تو بری از کنارم

اینم می دونم که خواهی رفت از پیشم.

تا آن زمان که برگردی

حداقل دنیا رو  بگو  بایستداز گردش

حالا که شور رفتن داری بگذار بگویم که

اگر بری  تا سلامی دیگر  زندگی را بدرود خواهم گفت

گلکم

اما اگه بمونی کنارم

برایت شبی می آفرینم

 که نه بوده هست

 نه خواهد آمد

اما اگر بری از کنارم

 تنها گریه خواهم کرد

تنها گریه خواهم کرد.

اگر بری از کنارم

 که می دانم خواهی رفت

دیگر چیزی در دنیا که اعتمادم را سزاوار باشد نخواهم یافت.

جز تنهایی اتاق و بهت نگاهی به عکس پاره من وتو


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 در ساعت: 20:5

به چه قیمتی ؟؟

به چه قيمتي گذشتيم از شباي خيس مهتاب
چي گذاشتيم از من و تو بجز آرزوي بر آب
به چه قيمتي غرورو سر راهمون کشيديم؟
چرا لحظه هاي با هم بودنامونو نديديم؟
خوب من ما هر دو باختيم توي اين بازي بيخود
هردوتامون کم گذاشتيم که ترانه هامونم مرد
چيزي از لحظه نمونده من و تو لحضه رو کشتيم
حکم اعدام دلامون با غرورمون نوشتيم
اگه دوسم نداري به روم نيار
يه چيزي از غرورم واسم بذار
نذار تو فکر تنهايي گم بشم
نذار حرف و حديث مردم بشم
دلمو اينقده نشکن آخه اين دل عاشقت بود
له نکن اين قلب خونو آخه روزي لايقت بود
دلمو انقدر نسوزون مگه چي مونده از اين دل؟
رفتي و با بي وفاييت زدي مهر نحس باطل
تو که دوست نداشتي باشي چرا آتيشم کشيدي؟
اونکه تو خودخواهيات مرد دل من بود تو نديدي
از تو خونه ي وجودم به
چه آسوني پريدي
ريختن غرور اين مردو نه ديدي نه شنيدي!!!

نویسنده : نرگس


نويسنده: مهرناز-وحید - نرگس مورخ: سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 در ساعت: 13:19
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.bahar20.sub.ir & +SMSFARSI+